تبلیغات اینترنتیclose
نجات جان 17 کوهنورد با یک سیب

اس ام اس ايراني

مجموعه ي اس ام اس هاي بيست

نجات جان 17 کوهنورد با یک سیب

نجات جان 17 کوهنورد با یک سیب

مهر: تنها یک سیب و دو بطری آب برایشان باقی مانده بود تا بتوانند از لحظات دلهره و اضطراب نجات یابند. آنها در ارتفاع دو هزار متری بودند و هر لحظه به مرگ فکر می کردند...

 زهره باقری یکی از 15 زن تیم کوهنوردی اصفهان است که در ارتفاعات آبشار آب سفید بروجن لحظات دلهره آوری را  سپری کرد. گفتگوی مهر با باقری را در خصوص پنج ساعت دلهره و اضطراب و نجات از مرگ  در ادامه بخوانید:

ماجرا از کجا شروع شد؟ 

- زهره باقری: 15 نفر از اعضای سازمان فنی و حرفه ای اصفهان به همراه یک مربی مرد و راننده برای سپری کردن دوره طبیعت گردی به روستای سرپیر شهرستان بروجن رفتیم. قرار شد ابتدا  در مسیر پا کوه آبشار از ارتفاعات آبشار آب سفید حرکت  کنیم و از کنار آب پائین بیائیم. ساعت 10 صبح  از روستا شروع به صعود کردیم و طبق برنامه  بعد از ناهار ساعت 15:30 به محل برگشت رسیدیم. باتوجه به خستگی بچه ها و به دلیل اینکه زودتر به خودرو و روستا برسیم به دستور مربی ساعت 17 آماده بازگشت شده و از مسیر کناره رودخانه حرکت کردیم اما در نقطه ای به دلیل پیشروی حریم آب و خطرناک بودن گذر از رودخانه مجبور به بازگشت شدیم. ضمن اینکه طرف راست ما پرتگاهی وجود داشت که هرلحظه امکان سقوط وجود داشت. برای اینکه به پای کوه برسیم باید حدود دو ساعت پیاده روی می کردیم.

*چه وقت متوجه شدید که مسیر بسته است و امکان بازگشت ندارید؟

ساعت 5 مربی کوهنوردی گفت راه دیگری نیز برای بازگشت وجود دارد به همین خاطر از کنار رودخانه شروع به بازگشت کردیم. پس از دو ساعت راهپیمایی به امید اینکه راهی برای رفتن به پای کوه پیدا کنیم، به بن بست خوردیم. به موازات آب، کوه صافی قرار داشت که تصمیم گرفتیم از آن صعود کنیم. مربی گفت از این مسیر می رویم اگر در راه میانبری پیدا کردیم از آنجا به سمت پائین سرازیر می شویم. یک ساعت پیاده برگشتیم تا اینکه به کوهی رسیدیم. 45 دقیقه از کوه بالارفتیم تا راهی برای رهایی از این وضعیت پیدا کنیم. من جلوتر از همه در حال حرکت بودم اما تعدادی از بچه ها که کم آورده بودند و به کمک مربی و راننده که آتش نشان بود خود را به بالا می کشیدند. من فاصله ام از گروه بیشتر شده بود اما پس از طی مسافتی متوجه شدم کوه صاف است. به استاد گفتم راهی برای بالا رفتن نیست و او هم خواست که بازگردم اما به علت اینکه ریزش سنگها هر لحظه بیشتر می شد نمی توانستم برگردم. بالاخره با کمک مرد آتش نشان جای پای خود را درست کردم و به پائین کوه بازگشتم.
یک بار دیگر استادمان خواست تا تلاش خود را برای رسیدن به جاده اصلی انجام دهیم. یکی از بچه ها دو بطری آب برداشته بود که در طول مسیر به دردمان خورد. با تلاش استاد و مرد آتش نشان خود را به آنطرف کوه رساندیم اما دیگر توانی برای راه رفتن نداشتیم.

* اوضاع آذوقه تان چطور بود؟

-  
پس از اینکه نتوانستیم بازگردیم تنها دو بطری آب داشتیم که آنهم بچه ها از رودخانه پر کرده بودند.همچنین یک سیب در اختیار داشتیم که 17 نفری از آن  می‌خوردیم. هریک از بچه ها یک گاز از سیب زدند تا ضعف نکنند. 

* به مرگ هم فکر می کردید؟

-
 دیگر نا امید شده بودیم و خود را هر لحظه در یک قدمی مرگ می دیدیم. چشم از گوشیهای موبایل بر نمی داشتیم به امید اینکه در نقطه ای آنتن بدهند. هوا دیگر تاریک شده بود که موبایل  یکی از بچه ها یک لحظه آنتن داد. از خوشحالی پر درآوریم. بلافاصله با هلال احمر تماس گرفتیم  و بالاخره تیم امدادی پس از سه ساعت کوهپیمایی ساعت 11 شب به ما رسیدند و ما را نجات دادند. آنها وقتی ما را پیدا کردند به گروه امدادی دیگر که از پشت سر در جستجوی ما بودند با چراغ علامت دادند تا آنها نیز بازگردند. 

* لحظه نجات چه حسی داشتید؟

بسیار خوشحال بودیم. کار امدادگران هلال احمر عالی بود. بعد از تماس ما بسیار سریع به کمک ما آمدند این در حالی است که به فکر ما بودند و آذوقه های زیادی مثل خرما و آب آورده بودند. بچه های ما بسیار ترسیده بودند اما امدادگران با صحبت و حتی با شوخی فضا را برای ما عوض کردند. آنها حتی  با وجود اینکه دو ساعت با خودرو در راه بودند تا به روستا برسند کوله‌های ما را نیز حمل کردند تا بچه ها بیشتر خسته نشوند. جالب اینکه وقتی یکی از بچه ها بطری آب خود را به درون پرتگاه پرت کرد، یکی از امدادگران به دورن پرتگاه رفت و آن بطری را آورد و در کوله خود قرار داد. آنها بسیار به محیط زیست احترام می گذاشتند. بسیار خوشحال بودیم که بار دیگر می توانستیم پیش خانواده برگردیم. وقتی پایین کوه آمدیم آقای فروغی مدیرعامل هلال احمر استان به همراه آمبولانس انتظار ما را می کشید. فکر نمی کردیم مدیرعامل استان برای نجات ما بیاید و عملیات را هدایت کند. وقتی به پائین رسیدیم دو تن از بچه ها که دچار درد دیسک کمر بودند با آمبولانس منتقل شدند. ما نیز به علت نگرانی خانواده ها بلا فاصله عازم اصفهان شدیم. این در حالی بود که آنها با ما را با خودروهای نجات اسکورت کردند. 

* با وجود این حادثه بازهم کوهنوردی می‌کنید؟

بله من کوهنوردی را بسیار دوست دارم و بارها شخصی و تیمی به کوه رفته ام. مراکز بسیاری تلاش زیادی با برگزاری این دورها انجام می دهند اما کاش می شد کوهنوردان و گردشگران در برابر حوادث و در سفرها بیمه می شدند تا در صورت بروز حوادث احتمالی بتوانند از این مزیت استفاده کنند.

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 368
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 شهريور 1390ساعت 9:17 توسط ستاره محمدي |